پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
مقدمه 14
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
مبادى اصطلاحات عرفان اسلامى بود . نويا مهمترين رسالهء خود را كه در سال 1970 از آن دفاع كرد و در همان سال انتشار يافت ، با عنوان تفسير قرآنى و زبان عرفانى و عنوان فرعى تحقيق جديد دربارهء اصطلاحات عرفاى اسلامى به اين مسئله اختصاص داد . در اينجا نيز موضوع كتاب و بسط آن از جهت انسجام و وضوح جالب توجّه است . انديشهء اصلى او اين است كه واژگان صوفيّه ريشه در قرآن و در تفسير قرآن دارد . اين انديشه تازگى نداشت ؛ ماسينيون قبلا آن را بارها گفته بود . « 2 » ولى نويا بر آن شد كه آنچه را نزد ماسينيون در حالت فرضيّه و يقين شهودى بود در واقعيّات تحقيق كند و براى آن شواهدى بيابد ، و اين كار را در بيشتر موارد با تكيه بر متون منتشر نشده انجام داد . نويا نخست نشان مىدهد كه بر خلاف آنچه بلاشر ( Blachere ) مىگويد - و در اين گفته نظرگاه فقهاى سنّى را تكرار مىكند - قرائت استعارى و نمادى قرآن ( يعنى نه انحصارا قرائت تحت لفظى يا تاريخى آن ) ابداع متأخّر صوفيان نيست ، بلكه شواهدى در همان تفسيرهاى اوّليّه دارد ، و نويا تفسيرهاى مقاتل بن سليمان ( متوفّى 150 / 767 ) و امام جعفر صادق عليه السّلام ( متوفّى 148 / 765 ) را مثال مىآورد و نشان مىدهد كه مقاتل از همان زمان قائل به اين عقيده بود كه يك لفظ قرآنى واحد ممكن است چندين معنى داشته باشد كه او آنها را « وجوه » مىخواند ، و همين عقيده است كه راه را بر قرائت قرآنى در مراتب مختلف مىگشايد . از سوى ديگر نشان مىدهد كه چگونه امام جعفر صادق ( ع ) - كه تعاليم آن حضرت هم اسلام تسنّن و هم اسلام تشيّع را تحت تأثير قرار داده است - قرآن را با ابتداء به تجربهء مذهبى شخصى خود و به اعتبار آن تفسير مىكند ، زيرا او هرلفظ قرآنى را ، ولو حقيقى باشد ، در پرتو تجربهء درونى به معنايى استعارى يا نمادى درمىيابد : نويا اين نوع قرائت را « قرائت استنباطى » قرآن مىنامد و از آن به اين فكر اساسى مىرسد كه زبان صوفيان زادهء تلاقى ميان تجربهء روحانى و قرائت قرآن است . به اين ترتيب ، نويا نشان مىدهد كه نظريّهء مشهور « مقامات » و « احوال » را در همان تفسير قرآنى امام جعفر صادق ( ع ) مىتوان يافت . در آغاز ، تجربهء عرفانى و تفسير قرآنى از هم جدايى ناپذيرند ، زيرا هر يك از آن دو ديگرى را روشن مىكند ، و زبان تجربه محدود به واژگان قرآنى است . ولى به تدريج مىبينيم كه تجربهء عرفانى استقلال مىيابد و از زبان قرآنى جدا مىشود و زبانى خاصّ خود پديد مىآورد . نويا اين تغيير را با مقايسهء شقيق بلخى ( متوفّى 194 / 810 ) و ابو سعيد خرّاز ( متوفّى 277 يا 286 / 890 يا 910 ) به نحوى مشهود ثابت مىكند . و بالأخره در پايان نشان مىدهد كه چگونه ، در كنار اصطلاحات ، زبانى مجازى ، يعنى زبان استعاره و نماد ، رشد مىكند ، و آن نيز سرچشمه در قرآن دارد : در اثبات اين مدّعا ابو الحسن نورى ( متوفّى 295 / 907 ) و نفرّى ( متوفّى در حدود 354 / 965 ) را شاهد مىآورد .
--> ( 2 ) . نگاه كنيد به اين نقل قول نويا از تحقيق ماسينيون در صفحهء 10 مقدمهء همين كتاب : « عرفان اسلامى در مبدأ و بسط خود نشأت يافته از قرآن است كه مسلمانان دائم آن را خواندهاند و در آن تأمّل و بدان عمل كردهاند . » ( تحقيق ، چاپ دوم ، ص 104 ) .